در تقاضای گلقند

الا چون خلق تو ،نیکو زبانت

گل از خلقت خجل قند از بیانت

بود چون نکهت خلق تو گلبیز

لب لعل تو چون گردد شکر ریز

به خواری گل شود مشهور ایام

به تلخی قند یابد در جهان نام

به فرمان فلاطون زمانه

که زیب دهر بادا جاودانه

مرا هر روزه کان بهر علاج است

به مثقالی سه گلقند احتیاج است

بود درمان این رنجور باشد

به هر قدری کز آن مقدور باشد

ولی نبود طمع منظور ازینم

که گر هر عیب دارم ،دور ازینم

طلب کردم ازین رو از تو گلقند

که چون دارد مرا هجر تو در بند

همان بوی تو باشد بر مشامم

بود شیرین هم از شهد تو کامم

خطا گفتم که اینها نیست منظور

که گرنزدیک تو باشم و گر دور

نه از بویت تهی باشد دماغم

نه از شهدت بود خالی ایاغم

چو دل در گلشن کویت برد سر

دماغ دل بود دائم معطر

چو نام تو بود ورد زبانم

بود پیوسته شیرین کام جانم

زگل و ز قند الهی تا بود نام

گلت دردست باد و قند در جام

/ 0 نظر / 8 بازدید