در تاریخ بنیاد عمارت

خان عالی رتبه عبدالباقی آن

کش بود پر ساغر از صهبای عیش

آنکه از خونین سرشک خصم او

غازه می مالد به رخ عذرای عیش

بر درش کس را نبینی تنگدل

غم کجا و موکب دارای عیش

خون خورد در بزم عیش او حسود

سود او این باد از سودای عیش

زهره در رقص از سرود بزم او

روزهای شادی و شبهای عیش

قهر او هر جا بود آتش فشان

باد غم ریزد ز هم اجزای عیش

ریخت طرح این عمارت کاندر آن

سایه هر سو افتد از بالای عیش

غم در ان گر ره نجوید دور نیست

جنت المأوی بود مأوای عیش

یافت چون اتمام و بانی اندر آن

کرد حاصل کام از استیفای عیش

بهر تاریخش صباحی زد رقم:

باد جاوید این عمارت جای عیش

/ 0 نظر / 21 بازدید