درمدح آذر بیگدلی

به علت ایام محرم ، ترکیب بند مرثیه امام حسین درج گردید و اینک ادامه قصائد:
دوشم که نمی ماند به شبهای دگربر
چشمم به سها، طعنه همی زد به سهربر
پشت سمک از موجه ی اشکم به تزلزل
تیر فلک از ناوک آهم به حذر بر
مشحون شب تاریک ، به رخشنده کواکب
چون مار سیاهی به سر گنج گهربر
یا اهرمنی سلسله های گهر آگین
آویخته از گردون و افکنده به بر بر
روشن نه بساط فلک از مشعل انجم
انگشت شب افروخته آهم به شرر بر
گفتم ز اثر گر نفتاد آه شبانه
نبود شب ما را ز چه صبحی به اثر بر؟
زهرم همه زین کاسه به لب تا نگرستم
دست سحر آمیخته شیرش به شکر بر
افکند ز کف ساقی گردون، قدح ماه
شد بزم افق گرم به پیمانه ی خور بر
من خود به دعا دست برآورده که ناگاه
زد دست مبارک قدمی حلقه به در بر
بر دست یکی نامه چو شمامه ی پرویز
آگنده به مشک طری و عنبر تر بر
گفتم که مگر نکهت یوسف ره کنعان
گم کرد و گذر کرد به این تیره بصر بر
یا سایه به ویرانه ی ما هدهدی افگند
کز دست سلیمان بودش تاج به سر بر
یا مرغ سلیمان که نهان شد ز سلیمان
آمد ز سبا، نامه ی بلقیس به پر بر
یا راه غزال ختن افتاد برین دشت
کاید همه را نافه ی تر تا به کمر بر
یا دسته گلی در چمن خلد فتاده است
از معجر حوران به کف باد سحر بر
یا پیک شه آورده ز مشکو به صفاهان
پنهان خبر آمدن شه ، به شکر بر
یا آمده شاپور و مثال رخ پرویز
گسترده درین دشت به اظهار هنر بر
یا قاصد پرویز که برگشته ز ارمن
خوش کرده دمی کلبه ی ما را به گذر بر
یا کرده ز نام من بی نام و نشان یاد
کلک گهر افشان، به کف فخر بشر بر
سرو چمن سروری آذر که بیاراست
رشح قلمش باغ هنر را به ثمر بر
آن نخل کز وطور سخن کش به بنان است
نوری که بود رهبر موسی به شجر بر
نقش رقمش باصره داده است به کوران
صیت قلمش سامعه بخشیده به کر بر
تا نامه گرفتم ز کفش، داشتمش پیش
دستی که فراداشته عطشان به مطر بر
آسود دل تنگم از آن نامه ی نامی
چون ز آیه ی رحمت دل عاصی به سقر بر
صدبار فزون خواندمش از شوق، سراپا
هر بار ولی خوشترم آمد به نظر بر
ز انداختن مهرنیا، در چه بیژن
ز آوردن پیراهن یوسف به پدر بر
نه نامه ، یکی درج گهرریز و دراج درج
پندی که دریغ است پدر را به پسر بر
چون افسر کاوس، مکلل به لئالی
چون ساغر جمشید ، مرصع به درر بر
نوک قلمش مشک به کافور، سرشته
کافور به زیر اندر و مشکش به زبر بر
با سر ره آن کوی سپردم که بسی داشت
سر، رشک درین ره به پی راهسپر بر
در دل همه آن بود مرا فکر رهاورد
کافتاد گذارم به گلستان فکر بر
چیدم پی آرایش این دسته که بستم
هر جا نگرستم ، گلکی تازه به بر بر
ای تربیت پرتو مهر تو به من بیش
از مهر درخشان به بدخشان ، به حجر بر
بودم ز تو گر دور و زبون سپه غم
شد راهبرم نیروی لطفت به ظفر بر
از صدق حدیث نبوی آگهیش نیست
آن کز سر کویت بکند رو به سفر بر
از تو سنی خنگ سپهر است، اگر من
گاه از سر کوی تو نهم بار به خر بر
سوگند به خاک در تو، جز به در تو
هرگز ننهم پا ز در خویش به در بر
از گمرهی بخت سیه راه کنم گم
خضرم همه گر راه نماید به حضر بر
نومید چنانم که برم رشک بر آن کس
کش عمر گذشته است به پوک و به مگر بر
دور فلک آن رشته ام افکند به گردون
کش دست قضا بسته به بازوی قدر بر
بی میل خریدار، به هر سو کشدم زار
چون برده فروشان، چه به بحر و چه به بر بر
گاهم به سر کوی تو آرد که کشاند
بیرون و کند خون همه عمرم به جگر بر
در کوی تو القصه ز اندیشه ی هجرم
جان است به بیم اندر و خاطر به خطر بر
چون بلبل در دامم و دامم به گلستان
چون ماهی در شستم و شستم به شمر بر
گر در سخنم پرتو حسنی است ، هم از توست
هرچند کند جلوه معانی به صور بر
آری بجز از اشک رخ خویش نبیند
چشمش چو فتد شمس به مرآت قمر بر
تا ماه ز پروین فکند طوق به گردن
تا چرخ ز اکلیل نهد تاج به سر بر
بر گردن خصم تو بود طوق ز آهن
و اکلیل خلیل تو مرصع به گهر بر

/ 1 نظر / 12 بازدید
حصاری

از سخنان کوتاه علی نوشادی شبستری: محمد(ص) خاتِم نبوت و خاتَم انسانیت است. علی نوشادی شبستری‌ بهترین نسخه دردمندان تجویز امید در دلهای نا امیدشان است. علی نوشادی شبستری گوارایی جوی ازچشمهء آنست و سر چشمهء پاکی هاو زدودن گناه، نماز بی ریا ست. علی نوشادی شبستری آنچه هستیم ده درصد توان ماست. با صد در صد چه از ماست. علی نوشادی شبستری بترس !از شیشه گری که خرده شیشه زیادی دارد. علی نوشادی شبستری سرانجام جاری شدن قطرات عشق نزول باران رحمت است. علی نوشادی شبستری‌ مکث، پایان رقص زندگیست. علی نوشادی شبستری‌ تنها داعی مباش ساعی هم باش. علی نوشادی شبستری‌ دریا ریا کارنیست چرا که مرواریدهایش را در قلبش نگه می دارد. علی نوشادی شبستری‌ افکار مثبتِ جاری و ساری، زاینده رودند. علی نوشادی شبستری‌ صِله پایان فاصله است. علی نوشادی شبستری‌ امروزه اگر خاکی باشی رویت آسفالت می کشند. علی نوشادی شبستری قطره ای باش که دریا تشنه ات باشد. علی نوشادی شبستری قناعت، دروازه مناعت است. علی نوشادی شبستری عشق، ترانه زندگی و موسیقی ریتم آن است. علی نوشادی شبستری با زندگی انگلی، هیچ گُلی نخواهیم کاشت. علی نوشادی شبستری برای دوست